فقط عضوها اجازه ارسال پیام سریع دارند. لطفا وارد و یا ثبت نام کنید.
فرزندان ايران
پندار
هر هفته عكس يكي از فرزندان كاربران سايت در صفحه اصلي قرار خواهد گرفت. شما هم اگر مي خواهيد عكس فرزندتان در صفحه اصلي سايت باشد مي توانيد از طريق اين لينك عكس فرزند خود را براي ما ارسال كنيد.
جستجو
دوستان
مادر شكيبا
مادر شكيبا
ام سليم از زنان مسلمان و پاكدامني بود كه شرط ازدواجش را با ابوطلحه اسلام آوردن او قرار داد و پس از مسلمان شدن ابوطلحه با او ازدواج كرده با هم زندگي مشتركي را در خانه اي كنار شهر مدينه آغاز كردند.
طولي نكشيد كه خداوند پسري به آنها عطا كرد، نامش را ابوعمرو گذاشتند. پس از چند سال پسر توانست پدر را در كشاورزي و زراعت ياري كند. يك روز صبح كه از خواب برخاستند چهره برافروخته و ضربان نبض ابوعمرو گواهي مي داد كه تب شديدي او را مي سوزاند و شب را نيز به ناراحتي گذرانده است.
ابوطلحه آنروز را به تنهايي و با غصه فراوان برسركار حاضر شد. معالجات اثري نبخشيد، حال پسر روز به روز بدتر مي شد تا اينكه سرانجام يك روز عصردر غياب پدر و در كنار مادر جان به جان آفرين تسليم كرد. مادر غمديده كه ناظر جان دادن فرزند بود، سيلاب اشك از ديدگان فرو ريخت ودر عين حال مواظب بود كه سخني بر خلاف رضاي پروردگار بر زبان جاري نكند و صداي شيون و زاري او همسايگان را نيازارد.
غروب آفتاب مادر را به فكر فرو برد كه چگونه جريان را به شوهرش اطلاع دهد، در حالي كه او خسته و رنجور است و ممكن است با شنيدن خبر مرگ فرزند از پا در آمده و بستري شود.
سرانجام تصميم خود را گرفته ، كودك مرده را در گليمي پيچيده و به اتاق مجاور برد، خانه را فوري جاروب زد، اتاق را مرتب كرد، دست و صورت خود را شست، سر و وضع خود را آراست و خويشتن را خوشبو نموده آماده استقبال شوهر گرديد، پدر به محض ورود حال فرزند را پرسيد. مادر گفت: خدا را شكر امروز عصر تب فرزند ما قطع شد و ديگر ناراحتي ندارد. پدر خواست به ديدن او برود اما مادر گفت: او تازه به خواب رفته است بگذار بخوابد، فردا او را ملاقات كن.
زن و شوهر آن شب را در كنار هم بسر بردند و با شنيدن صداي اذان صبح، خود را براي نماز آماده كردند، اما ام سليم قبل از اقامه نماز شوهر را خطاب كرد و گفت:
همسايه اي از همسايه اثاثي را به امانت مي گيرد، پس از مدتي صاحب اثاث، به دنبال امانت مي آيد، اما گيرنده اثاث گريه و زاري مي كند كه من به امانت تو انس گرفته ام بنابراين نمي توانم آن را به تو بدهم . نظر تو چيست؟ ابوطلحه گفت: او ديوانه است، امانت را بايد به صاحبش برگرداند. ام سليم دراينجا فرصت را غنيمت شمرده و گفت: بنابراين شوهر عزيزم با كمال تاسف بايد به تو بگويم كه خداوند متعال امانتي را كه چند سال قبل به ما مرحمت فرموده بود، ديروز عصر از ما پس گرفت...شوهرم گريه و زاري بيهوده است شيطان را به خود راه مده كه خدا صابران را دوست دارد.
رسول خدا (ص) و جمعي از ياران به خانه ابوطلحه آمدند. رسول گرامي از صبر و بردباري ام سليم تعجب نموده فرمود: خداوند ديشب شما را مبارك گردانيد و از اين فرزند، بهتر از آن را نصيب شما كرده است.
منبع: دانستنيهايي براي مادران ، اصغر بهمني به نقل از كتاب مرد آفرينان