مصاحبه مجله پیک توانا با مدیر کارخانه فیروز

مصاحبه مجله پیک توانا با مدیر کارخانه فیروز

DSC01291

مدیر کارخانه فیروز:

هرگز احساس نکردم به معلولان مدیریت می کنم

کانون توانا مجموعه ی ارزشمندی است و جامعه هنوز  معلول را درک نکرده

جلوی پایت را خوب هم اگر نگاه نکردی نکن، هر طور که خواستی پیش برو، عصاهایت دیگر راه را بلدند، به چشم هایت بگو آرامش را حتی به قدر پلک برهم زدنی، به هم نزنند. اینجا جایی است که شیب ها، به استقبال چرخ هایت می آیند و رمپ ها خود را پیش راه پاهای رنجورت قرار می دهند. اینجا پاهایت پله ها را در می نوردند و تا نردبان ایمان پابرجاست، پله ها حرفی برای گفتن ندارند.

تولید که شروع می شود، خطر زیر پایت گم می شود، خط سیال زندگی خود را به دست های توانمند ت می سپارد و سکان اقتصاد، تکیه گاهش را روی شانه های تو می یابد. صبح به صبح، زندگی درون مشت هایت جاری می شود و از میان انگشت هایت سرریز می شود و در انبارهای کارخانه جا خوش می کند و آن هنگام که روشنایی روز به جریان می افتد، راز نانوشته ی خورشید را در گوش هایت زمزمه می کنند و خوشحالی ات را  بار می گیرند، به این شهر، به آن شهر، به این خانه به آن خانه می برند و شاید؛  تنها پرنده های نازک خیال، راز میان چرخ دنده های اقتصاد خرد و کلانت را درک کنند  تا، آن هنگام که چرخ های روزگار به دور چرخ های صندلی چرخ دارت می چرخند و گاهی از سر کنجکاوی نیم نگاهی به سر انگشتانت می اندازند، سکوت را در گوش های شنوای زمان ثبت کنند. پس صبور باش، دل قوی دار، روزگار با همه ی کهنه گی اش، مقابل توانایی ات، به سجده نشسته است. اینجا “فیروز” است. نامی آشنا برای تمام خانواده هایی که از زمان های دور با این مجموعه آشنایی دارند.

امروز سه شنبه است، با مهندس خوبیاری، مدیر کارخانه ی فیروز در دفتر کارش قرار دارم، نگهبانی هماهنگی ها را انجام می دهد و اجازه ی ورود پیدا می کنم، راه را خوب بلدم، با این فضا غریبه نیستم، از میا سالن تولید عبور می کنم، نگاه ها برایم آشنایند، دست ها در تکاپو هستند و چشم ها مشتاقانه ادامه ی خط را دنبال می کنند. کمی بعد در دفتر مسئول دفتر مهندس نشسته ام، در اتاق مدیر را که به رویم می گشایند، قلم و کاغذم آماده اند و این گفت و گو آغاز می شود:

خودتان را برای خوانندگان پیک توانا معرفی کنید.

بابک خوبیاری هستم، متولد سال 54، متاهل ، نزدیک به 9 سال از ازدواجم می گذرد و صاحب یک دختر 23 ماهه به نام “ستیا” به معنای دنیا ، گیتی ، زن پاکدامن و نام خواهر کورش است و لقب حضرت معصومه (س) و در این مدت خوشبختی و شادکامی چون چتری، همواره سایه اش را  بر بام زندگی ام گسترده

خانواده ی مهندس خوبیاری چه تصویری از شغل وی دارند؟

خوشبختانه همسرم از شغل من راضی است و بیشتر از این خوشحال است که من در خدمت مجموعه ای هستم که بکارگیری نیروهای معلول الویت اول مجموعه است. البته خود من اعتقاد دارم که با معلولان کار نمی کنم  بلکه با کسانی همکارم که محدودیتشان کمی بیشتر از بقیه است، چون من و خانواده ام معتقدیم معلولیت یک محدودیت است و همه ی انسان ها به نوعی محدوداند و  تنها نامحدود، خداست.

از کودکی تان بگویید. آن وقت ها به روزهای این چنینی فکر می کردید؟

متاسفانه بیشتر افراد نمی توانند در زمینه های مورد علاقه ی خود کار یا تحصیل کنند و شاید این مشکل تا حدودی به سیستم آموزشی ما برگردد، اگر از بچه ها درباره ی شغل آینده شان بپرسید بیشترشان دکتر، مهندس و خلبان شدن را نام خواهند برد اما پاسخِ ِاین سوال در مورد من این نبود، من از همان دوره ی دبیرستان، در میان تمام شیطنت ها، فوتبال بازی کردن ها و گاهی شیشه ی همسایه شکستن ها، به رشته ی صنایع علاقمند شدم و هنوز هم رشته ام را به خاطر پویایی و تنوعی که دارد دوست دارم، همیشه معتقدم که اگر رشته ی دیگری را می خواندم شاید  دیگر آرامش امروزم را نمی توانستم داشته باشم.

از اوایل کارتان در فیروز بگویید. فرق حالا با آن وقت ها چیست؟

من قبلا در آوند پلاستیک  موظف به کار روی پروژه ای بودم که به بررسی وضعیت کاری و اقتصادی آوند می پرداخت، بعد از آن پروژه با آقای موسوی آشنا شدم و در آبان ماه سال 84 به دستور ایشان آماده ی خدمت در فیروز شدم. آن اوایل، فیروز تنها 56 نفر پرسنل داشت و تنوع محصولاتش کم بود، حتی قبل از ورود من، آقای موسوی کار در اینجا را تنها با 30 پرسنل و حدود 7 یا 8 محصول شروع کرده بود. هر شنونده ای  وقتی این مقوله که امروزه فیروز 252 نفر کارگر در دو شیفت کاری داشته و 74 نوع محصول مختلف تولید می کند را کنار مقوله ی قبلی می گذارد به مدیریت خوب آقای موسوی و عملکرد کادر وی پی می برد. این تفاوت شفاف خودش، خود را حکایت می کند و جای تشکر صمیمانه از آقای موسوی و کارکنان ایشان را گوشزد می نماید.

پیش از آمدن به فیروز سابقه ی همکاری با معلولان را داشتید؟

من قبلا شناخت چندانی از معلولان نداشتم؛ من هم مانند سایر افراد جامعه گاهی معلولان را می دیدم، در محیط های کاری قبلی و یا دانشگاه نیز سه چهار نفری از دوستانم معلول بودند اما در زمینه های کاری با آنها کار نکرده بودم.

روزهای فیروز چگونه می گذرند؟

روزهای عادی که سیر طبیعی خود را می گذرانند اما ما اینجا روزهای پر بازدیدی داریم، از فیروز، معمولا بازدیدهای زیادی می شود، این بازدیدها برای عده ای جالب  و برای عده ای دیگر باور نکردنی است. ولی درباره ی برخی بازدیدکننده ها باید گفت مسئولان، گاهی چه به کانون و چه به اینجا می آیند، یک چیزهایی می بینند و می روند و بعد هم همه چیز را فراموش می کنند.

کار با نیروهای معلول چه طعمی دارد؟

در حدود 8 سال کار با معلولان، دیدگاهم درباره ی آنها عوض شده، این ها کسانی اند که جرات و اعتماد به نفس دارند و “نمی شود و نمی توانم” در کارشان نیست، من از این دوستان چیزهای زیادی آموخته ام  که این آموخته ها در زندگی ام تاثیرات زیادی داشته. من هم این عبارت ها را در زندگی ام راه نداده و سعی کرده ام با تمام توان به جلو پیش بروم.

مدیریت فیروز کار سختی است؟

به طور کلی مدیریت کار سختی است اما در عین حال شیرینی های مخصوص به خود را هم دارد، اما من  هیچ وقت احساس نکردم که دارم با معلولان کار می کنم و به آنها مدیریت می کنم، خدمت رسانی و باز کردن گره ای از کار مردم برای همه افتخار است و چه افتخاری بالاتر از خدمت رسانی به کسانی که به ظاهر دارای محدودیت اند.

از نظر مدیر کارخانه ی فیروز معلولان در بطن کار، توانسته اند خودشان را اثبات کنند؟

بله، در مدتی که اینجا هستم چیزی به نام معلول، دست کم به آن معنا که تصور عموم است ندیده ام، چرا که فرقی بین معلول و سالم وجود ندارد، این بچه ها شاید ظاهرا از نظر حرکتی یا نحوه ی ارتباط با دیگران محدود باشند اما در فرآیند تولید به جهت بستر سازی و بررسیهای کارشناسی صورت گرفته فرقی با سایرین ندارند.

ما بارها شاهد ارتباط صمیمانه ی شما با کارگران بوده ایم، از جایگاه این صمیمیت و احساسات در خلال کار بگویید؟

ما اینجا به بچه ها کمک می کنیم، مشاوره می دهیم و در برخی موارد فرصت های خاص به آنها می دهیم  اما مدیریت، سبک و سیاق خود را دارد، برَند فیروز، سابقه ی مجموعه و راندمان کاری چیزی نیست که بتوان آن را با به کار گیری احساسات پیش برد، صمیمیت برقرار است اما ما نمی توانیم احساساتی ِ صرف عمل کنیم، چون ممکن است در بازار رقابتی کوچکترین خطاها برای برند معروفی مانند فیروز مشکل ساز شوند، پس ما اینجا در کنار رفاقت و صمیمیت های دوستانه، در خلال کار جدیت تمام داریم.

تاکنون پیش آمده  نیروی معلولی را اخراج هم بکنید؟

بله، چون بحث، بحث ترحم نیست. ما کسانی را داشته ایم که خوب کار نمی کردند و عذرشان را خواسته ایم، اما من پیش وجدان خودم خیالم راحت است که اگر اخراجی هم صورت گرفته  به دور از بی عدالتی بوده و ما به جای همان نیروها دوباره نیروی معلول گرفته ایم. البته این تصمیم، تصمیم نهایی ماست و پیش از آن سعی می کنیم با آموزش، تذکر و… فرصت هایی را به نیرو بدهیم.

کارخانه ی فیروز به دلیل اینکه نیروهای خود را از میان معلولان انتخاب می کند ظرافت ها و استثنائات خاصی دارد، خوانندگان ما را با بخشی از این استثنائات آشنا کنید.

اگر مایلید از ظرافت های این مجموعه بدانید بگذارید بگویم که این مجموعه طبق تحقیق و بررسی های آقای موسوی، اولین و تنها مجموعه ای است که این حجم معلول را یک جا و همزمان مشغول به کار کرده و شاید بد نباشد بدانید از 252 نفر نیروی انسانی کارخانه، 86 نفر معلول جسمی_حرکتی، 44 نفر ناشنوا و کم شنوا، 22 نفر نابینا و 5 نفر ویلچری هستند. متوسط ِسن کارگران این مجموعه 34 و هفت دهم است و این یعنی ما نیروهای جوانی داریم و زبان یکدیگر را خوب می فهمیم و تیم منسجمی داریم. 80 درصد وقت من، در کنار بچه ها می گذرد، ما اینجا تمام کادر را خانواده ی فیروز می نامیم و برای حل مشکلات، تیم های اضطراری تشکیل داده و مشکلات را در محل حادث شده حل می کنیم. از دیگر ویژگی های خانواده ی فیروز این است که در سالن تولید یا دراتاق مدیریت جلسات روزانه داریم و کمیته های مختلفی داریم که به کنترل روند تولید و افزایش راندمان کاری و کیفیت می پردازند.

کمیته ی منابع انسانی هم یکی دیگر از این کمیته هاست که به مبحث جذب، انظباط نیرو،  وام  و.. می پردازد. با پرسنل جلسات ماهانه داریم که هر ماه 2 نفر از نمایندگان معلولیت های مختلف در این جلسات خواسته های معلولان را مطرح می کنند. این نماینگان به طور گردشی تغییر داده می شوند  چون افراد جدید، همیشه حرف ها و دیدگاه های جدیدتری هم دارند.

گویا  نیروهای شما اضافه کاری، آن هم به طور اجباری دارند. قضیه ی این اضافه کاری های اجباری چیست؟

خوشبختانه فیروز به برکت حضور فعال نیروهای معلول و  برند شناخته شده ای که در کشور دارد، بازار و مشتری خود را دارد و ما برای تامین خواسته های بازار مجبوریم از پرسنل، اضافه کاری  بخواهیم. اضافه کاری ها هزینه های بالایی دارند ولی ما برای پاسخگویی به تقاضای مشتری مجبور به پذیرفتن این هزینه ها هستیم. گاهی هم چون تنوع محصولات زیاد است، حجم کار زیاد شده و ما باید طوری برنامه ریزی کنیم که سایر بخش ها به خصوص بخش فروش با مشکل مواجه نشود اما از آنجا که طبق فرموده ی حضرت علی(ع) بزرگترین تفریح کار است، با سختی ها کنار می آییم و جای خوشحالی است که در 2 سال گذشته با توجه به اینکه توانستیم شیفت کاری کارخانه را از یک شیفت به دو شیفت تغییر دهیم از میزان این اضافه کاری ها و فشار روی نیروها کاسته شده است.

برای تعیین وظایف نیروهای معلول چه معیارهایی دارید؟ آیا قبل از تعیین وظایف به شناسایی قابلیت ها می پردازید؟

به نکته ی خوبی اشاره کردید؛ ما برای شفاف شدن این مهم، ایستگاه به ایستگاه تمام فرآیندها را تجزیه و تحلیل کرده و فرآیندهای متناسب با توانایی های معلولان را در هر ایستگاه شناسایی کرده ایم، دقیقا مشخص کرده ایم که در طول خط تولید، چه نوع معلولیت هایی مناسب هستند و می توان گفت با یک بررسی دقیق و دانستن اینکه که کدام کار را به چه نوع معلولیتی باید سپرد، دیگر فرقی بین معلول و غیر معلول وجود ندارد.

 سالن تولید شما دیدیم که بسیاری از کارها دستی انجام می شود در حالیکه شما می توانید آن کارها را ماشینی انجام دهید. علت چیست؟

در مجموعه ی ما سیاستی حاکم است که پایه و اساس آن را آقای موسوی گذاشته اند و آن سیاست این است که” اگر می شود کاری را دستی انجام داد به طوری که در کیفیت آن تاثیر منفی نگذارد آن کار حتما باید دستی انجام شود” و الویت جذب نیرو هم با نیروهای معلول و خانواده های آنها است.

کانون معلولین توانا را چگونه می بینید؟

کانون توانا برای ترمیم فرهنگ جامعه درمورد معلولان و به طور خودجوش به وجود آمده، پس مجموعه ی ارزشمندی است، همین قدر بگویم که محیط شاد فیروز و” این فرهنگ که ما قبل از همکار بودن با هم رفیق هستیم” اکه اکنون به طور یک نامه و یک قرداد نانوشته در فیروز اجرا می شود، حاصل تلاش و فرهنگ سازی کسانی است که در کانون زحمت می کشند.

نگاه جامعه به معلول را چگونه می بینید؟

جامعه ی ما هنوز  هم  معلول را درک نکرده و از پتانسیل او خبر ندارد، پیشنهاد من به برخی از مسئولان و شهروندان این است که فقط یک روز خود را جای آنها بگذارند و روی ویلچر بنشینند، شاید با این فرضیه برخی راه ها برای حل مشکلات معلولان در جامعه باز شود.

سخن پایانی:

در میان گل های یک باغچه، بیشترین توجه باغبان به گلی است که مریض احوال است، باغبان قطعا به گل های دیگر هم رسیدگی می کند اما نگرانی اصلی اش به این گل بی تاب است، اگر این نگاه مسئولان در جامعه برقرار شود شاید بتوان گفت دیگر معلولی نخواهیم داشت.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *